تاریخچه بانک صادرات ایران

۱۵ شهریور پنجاه و ششمین سالگردتاسیس بانک صادرات ایران مبارک باد

تاریخچه بانک صادرات ایران

بانکداری ایرانی در ایران از اوایل سال 1300 هجری شمسی بدلیل ضرورتهای اقتصادی و سیاسی آغاز شد اما از آنجائیکه نخستین بانکهای ایران در راستای تحقق خواست و منافع حکومت شکل گرفته بودند چندان به آحاد مردم و جلب رضایت آنان توجه نداشتند از اینرو به غیر از عده قلیلی که دارای مکنت و سرمایه زیادی بودند، اکثریت مردم ترجیح می‌دادند بجای پس‌‌انداز وجوه مازاد خود در بانکها، به رغم وجود تمامی مخاطرات احتمالی پولهای نقد خویش را در خانه نگهدارند بطوریکه براساس آمار منتشره در سومین دهه سال 1300 (هجری شمسی)؛ «از کل اسکناس و مسکوکات منتشره ایران تنها حدود 11 درصد آن در اختیار بانکها و 89 درصد مابقی آن در پستوهای منازل و صندوقچه‌های شخصی مردم و بعبارتی بصورت راکد و خارج از چرخه مالی و اقتصادی کشور نگهداری می‌شده است.»

ادامه نوشته

خاطراتی بی همتا

خاطراتی بی همتا

خاطره اول : سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمي‌داشت و به محل کار مي‌برد. هوا کمى سرد بود و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه مي‌رسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک مي‌کرد. در آن زمان، 2000 کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار مي‌آمدند.

روز اول، من چيزى نگفتم، همين طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: آيا جاى پارک ثابتى داري؟ چرا ماشينت را اين قدر دور از در ورودى پارک مي‌کنى در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟
او در جواب گفت: براى اين که ما زود مي‌رسيم و وقت براى پياده‌رفتن داريم. اين جاها را بايد براى کسانى بگذاريم که ديرتر مي‌رسند و احتياج به جاى پارکى نزديک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. تو اين طور فکر نمي‌کني؟»

اين  خاطره چندي پيش توسط يکي از هموطنان مان براي سایت خبری عصرايران فرستاده بود. 

خاطره دوم :این خاطره توسط يکي از استادان ايراني دانشگاه در استراليا نقل شده است:
اين استاد دانشگاه مي گفت: براي شرکت در کنفرانسي راهي آمريکا بودم که به ناگاه در فرودگاه سیدنی يادم آمد که يک کار اداري بسيار مهم را که زمانش در حال سپري شدن بود را انجام نداده ام .
از يک طرف ساعتي بعد بايد پرواز مي کردم و از طرف ديگر اگر آن کار اداري انجام نمي شد زيان سختي نيز متوجه من مي شد.
در حالي که هيچ اميد نداشتم ، به اداره مربوطه تلفن زدم و مشکل را گفتم.
کسي که جواب مرا مي داد ، وقتي متوجه وضعيت من شد ، گفت:ما سعي مي کنيم کارتان را انجام دهيم ؛ چند دقيقه ديگر تماس بگيريد تا نتيجه را بگويم.
... وچند دقيقه ديگر وقتي دوباره تماس گرفتم ، همان کارمند که مرا در عمرش حتي يک بار هم نديده بود، گفت: نگران نباشيد ،کارتان انجام شد.سفر به خير!

آن کارمند استراليايي ، اين تبعه ايراني را هرگز ملاقات نکرده بود، وظيفه اي هم براي پيگيري يک تماس تلفني نداشت و مي توانست مثل بسياري از ماها بگويد: بايد خودتان بياييد ، مشکل خودتان است و تلفن را قطع کند ولي چه چيزي باعث شد آن رفتار انساني را از خود بروز دهد؟ شايد پاسخ هاي متعددي براي اين پرسش وجود داشته باشد ولي محوري ترين پاسخ اين است: او به هم نوع خودش احترام قائل بود و مثل خيلي از ماها به ارباب رجوع به چشم يک "مزاحم" يا در مواردي يک "طعمه" نگاه نمي کرد بلکه او را به چشم انساني مي ديد درست مانند خودش.