مروري بر زندگي هژبر يزداني
گله داري تا بانکداري

فساد مالي و سوء استفاده از قدرت سياسي براي منافع شخصي همواره يکي از معضلات اجتماعي و آفات اقتصادي ما بوده است. در چنين وضعيتي است که افرادي چنان از نظر اقتصادي قدرت مي يابند که بسياري موانع و محدوديت هاي قانوني و سياسي و... را با پول از پيش پا برمي دارند و باز هم بر ثروت خود مي افزايند. يکي از اين قدرت هاي اقتصادي در رژيم گذشته هژبر يزداني است که امروز خيلي ها او را نمي شناسند، ولي کساني که انقلاب 57 را به خاطر مي آورند نام او را نيز به ياد دارند. در ماه هاي آخر رژيم پهلوي شاه براي خاموش کردن شور و اعتراض مردم دست به يک سري رفرم ها زد. منجمله برخي افراد و مقامات را بازداشت کرد تا مردم باور کنند که او مي خواهد جلوي مفاسد و تخلفات گسترده سيستم را بگيرد. هژبر يزداني نيز يکي از همين دستگيرشدگان بود. اما او روز 22 بهمن از زندان قصر به همراه زندانبانش گريخت و پس از مدتي از کشور خارج شد. هم اينک او در امريکاي جنوبي يکي از ثروتمندان کلان آنجاست. داستان قدرت يافتن او و ترفندهايي که به کار برده است از زبان شاهدان براي شناخت موارد مشابه خواندني است.

مادر فرح پهو� مي کرد. تخطي و خلافکاري و قانون شکني او به اندازه يي بود که وقتي تصميم به احداث يک مجتمع دامداري در سنگسر گرفت، همه روستاييان و زمين داران مسلمان را با زور از آن منطقه اخراج و زمين هايشان را تصاحب کرد. هژبر ع�يي شبيه بود که از طرفين آن دو زاويه به نام دست بيرون آمده باشد، به انگشتان دستش انگشتري هاي گرانبها داشت که يک فقره آن انگشتري الماس به ارزش پنج ميليون دلار بود، الماس روي اين حلقه انگشتري که از الماس هاي استثنايي و جزء20 الماس بزرگ دنيا بود، در يکي از معادن الماس آفريقاي جنوبي کشف شده و هژبر آن را از يک حراجي در لندن خريده بود.»

هژبر متولد 1313شمسي بود و تحصيلات ابتدايي خود را از کلاس اول تا پنجم در تهران و در دبستان زند و کلاس ششم ابتدايي را در دبستان جمشيد جم و دوره متوسطه را تا کلاس پنجم در دبيرستان فيروز بهرام و ديپلم متوسطه را با يک سال مردودي از دبيرستان مدرس گرفت.

پدرش گله داري ساده بود و مدتي هم به عنوان چريک دولتي در دوره رضاخان در خدمت ارتش بوده است.

هژبر دوبار ازدواج کرد، در سال 1331 با زني به نام بهمنه درخشاني، که بهايي بود و ازدواج هم به رسم بهاييان انجام شد و دومي در فروردين 1345 با خانمي به اسم فاطمه جلالي عراقي.

يزداني صاحب سه پسر به اسامي کيومرث، نادر و کاوه و سه دختر به نام هاي ليلي، نسرين و کتايون بود و بخش عمده يي از سهام کارخانجات و شرکت هاي زراعي، دامداري و صنعتي خود را در مناطق سنگسر، گرگان، زرند ساوه و تهران به نام فرزندانش کرده بود تا از پرداخت ماليات فرار کند.

مادر فرح پهلوي در اين خصوص مي گويد؛ «هژبر از بهاييان سرشناس ايران بود، بهاييان ثروت و سرمايه خود را به او سپرده بودند و هژبر با اين سرمايه کار مي کرد. تخطي و خلافکاري و قانون شکني او به اندازه يي بود که وقتي تصميم به احداث يک مجتمع دامداري در سنگسر گرفت، همه روستاييان و زمين داران مسلمان را با زور از آن منطقه اخراج و زمين هايشان را تصاحب کرد. هژبر علاوه بر دامداري، بانکداري و سرپرستي صنايع و کشاورزي، قاچاق جواهر و طلاي ايران را عهده دار بود. بر هيچ کس پوشيده نبود که هژبر نمي تواند بدون داشتن پشتوانه قوي به راحتي محموله هاي گرانبهاي خود را از مبادي ورودي و خروجي کشور عبور دهد. محمد رضا براي آنکه متهم به حمايت از بهاييان نشود، هرگز هژبر را به ميهماني ها و محافل و مجالس خود راه نمي داد. فرح هم از او انزجار داشت. زماني هم که به مناسبت سالروز تولد فرح، يک رشته جواهر عتيقه متعلق به کاترين دوم (امپراتريس روسيه) را به عنوان هديه فرستاد، فرح از قبول آن امتناع کرد. چند هفته بعد، اين رشته جواهر را بر گردن و لباس شمس ديديم و متوجه شديم هژبر براي آنکه به دخترم دهن کجي کرده باشد، جواهرات را به شمس بخشيده است.»

يکي از کارهاي هژبر برگزاري مجالس ضيافتي بود که اکثر درباريان و مقامات عالي درآن شرکت مي کردند. نامه يي که از جانب ارتشبد غلامرضا ازهاري رئيس ستاد ارتش به هژبر يزداني نوشته شده، يکي از اين ضيافت ها را نشان مي دهد؛ «آقاي هژبر يزداني، مجلس ضيافت مجلل و باشکوهي که به مناسبت زادروز خجسته والاحضرت همايون ولايتعهد ايران در هتل هيلتون ترتيب داده بوديد و در آن چند صد نفر مورد پذيرايي گرم و شايان توجهي قرار گرفته عشق شديد جنابعالي را نسبت به سلسله جليله پهلوي که همگي هر چه داريم از آنهاست، مي رساند و اين احساسات درخور هرگونه تقدير و تقديس است. لذا وظيفه نظامي خود دانستم که مراتب را به شرف عرض مبارک شاهانه برسانم و اجازه بگيرم که از اين احساسات گرم و بي شائبه جناب عالي کتباً قدرداني کنم که اين اجازه را مرحمت فرمودند و خوشوقت که بدين وسيله مراتب سپاس و تشکر خود را به جنابعالي اعلام و...�D8�م مي گيرند که ارقام آن سرسام آور بود.

در يک ميهماني که از طرف يکي از نمايندگان مجلس داده شده بود هژبر را با انگشترهاي گران قيمت ديدم که از او پرسيدم فلسفه اين انگشترها چيست، گفت؛ يکي از اين انگشترها چهارAFرباره هژبر يزداني دارد که خواندني است؛

يکي از کساني که در اواخر سلطنت پهلوي دوم درباره فعاليت مالي و بانکي و اقتصادي او شايعات زيادي وجود داشت، هژبر يزداني است که اکنون در کاستاريکا به سر مي برد و به کشاورزي در واحدي بسيار بزرگ اشتغال دارد و با سرتيپ محرري زندانباني که متفقاً در وقايع بهمن 57 از زندان گريخته اند، همکاري دارد. هژبر يزداني را چند بار در آخرين سال هاي اقامت در ايران ديدم. از فعاليت مالي او داستان ها مي گفتند. يک بار هم در هتل هيلتون شاهد بودم که خيلي از سران ارتش و مقامات مملکتي در ميهماني او شرکت داشتند و از همه آنها صميمانه پذيرايي مي کرد.

در سال هاي بعد از شهريور 20 در دفتر روزنامه «داد» شاهد بودم که برادران يزداني در آنجا رفت و آمد داشتند زيرا مادر همسرم مرتع بزرگي در نور مازندران داشت به نام (چوران) که يزداني ها مشتري آن مرتع بودند و تعداد زيادي گوسفند داشتند که در آن مرتع به چرا مشغول بودند و از بابت مال الاجاره همه ساله مقداري ماست و روغن و گوشت تحويل مي دادند، ولي اهل کارهاي سياسي نبودند و با مقامات مملکتي هم اظهار آشنايي نمي کردند تا اينکه در دوران رونق اقتصادي شنيدم يکي از همان يزداني ها به نام هژبر صاحب ثروت فراواني شده و بانک ها و کارخانجات قند و موسسات زيادي را خريداري کرده و مورد حمايت خاص ارتشبد نصيري و سپهبد ايادي است و گفته مي شد آنها با هژبر شريک هستند و با اعمال نفوذ از بانک ها براي هژبر وام مي گيرند که ارقام آن سرسام آور بود.

در يک ميهماني که از طرف يکي از نمايندگان مجلس داده شده بود هژبر را با انگشترهاي گران قيمت ديدم که از او پرسيدم فلسفه اين انگشترها چيست، گفت؛ يکي از اين انگشترها چهار ميليون تومان ارزش دارد و به جواهر و زن خيلي علاقه دارد و ثروت او اجازه مي دهد چنين انگشتري داشته باشد.

يک بار هم در جلساتي که با نام انجمن محلي کوي علم تشکيل مي شد و ساکنان خيابان نياوران در آن شرکت مي کردند و دکتر حسن زاهدي آن را اداره مي کرد، شاهد حضور هژبر يزداني بودم که در همان منطقه مقيم شده بود. هيچ کس او را نمي شناخت ولي در کنار من نشست که او را به علم معرفي کردم. ابراز خوشوقتي کرد و گفت تاکنون ايشان را نديده ام ولي نامش را زياد شنيده ام. در همان جلسه دکتر زاهدي گزارش داد که سال قبل ما حدود يکصد هزار تومان از ساکنان محل جمع کرده و بين افراد مستحق تقسيم کرده و به خيلي از دانش آموزان و افراد بي بضاعت لباس داده ايم و امسال هم شب عيد همان برنامه را مي خواهيم اجرا کنيم و احتياج به پول داريم. هژبر يزداني از من پرسيد من مي توانم تمام اين پول را بدهم. گفتم همه خوشحال خواهند شد. بلافاصله گفت تمام بودجه يک سال را که حدود يکصد هزار تومان است، خواهم پرداخت. اميراسدالله علم ابراز خوشوقتي کرد و هژبر از جلسه خارج شد و يک بسته اسکناس تضمين شده آورد و به صندوقدار انجمن تحويل داد.

وقتي از او پرسيدم مگر هميشه پول نقد همراه داري، گفت؛ در اتومبيلي که هميشه همراه من هست حدود چهار ميليون تومان پول نقد دارم تا اگر بخواهم خانه يي را خريداري کنم، في المجلس مبلغي بپردازم. اينجا هم کار خيريه است و مي خواستم کمک کنم. پول را فوراً تحويل دادم چون اگر به فردا موکول مي شد ممکن بود از ياد برود. بعد برايم توليد دردسر مي کرد. آن سال ساکنان خيابان نياوران از جمله خود علم از پرداخت کمک معاف شدند و هژبر يزداني جور همه را کشيد.

يک بار در تهران هژبر يزداني متهم شد که پةار را مي دهم.

بعد معلوم شد که هژبر يزداني با حمايت ايادي، اراضي وسيعي را در باختران، مازندران و اصفهان در اختيار گرفته و معاملاتي براي بهايي ها ولي به نام خود انجام مي دهد.

ابوالحسن ابتهاج مي نويسد؛ د%8�ل مي شود ولي پرونده او در دادگستري به راي نرسيد. معلوم نشد اين خبر صحت داشت يا جزء شايعات بود.

فردوست مي نويسد؛ در سال 1354 شکايتي از دفتر مخصوص به رياست معينيان به دستم رسيد مبني بر اينکه هژبر يزداني در سنگسر و توابع به مراتع چوپانان تجاوز کرده است. شاه خواسته بود در اين مورد تحقيق شده و گزارش داده شود. دو افسر و عکاس ساواک را به منطقه اعزام کردم. در مراجعت گزارش آنها حاکي بود که اهالي ده مرزن آباد در ارتفاع سنگسر همه بهايي هستند که رئيس آنها هژبر يزداني است و مراتع مجاور را که مسلمان نشين است تصرف کرده اند. مدارک تهيه و با آلبومي براي شاه فرستاده شد. فرداي آن روز سپهبد ايادي تلفن کرد و گفت شاه گزارش را به من نشان داد که سراپا مغرضانه است. ايشان دستور داد مجدداً هيات بي غرضي اعزام شود. گفتم وقتي شاه مي خواهد يزداني به مناطق چراي ديگران تجاوز کند من که مدعي نيستم.

به هر حال يزداني به کار خود ادامه داد. بعد توجه يافتم که در تهران معاملات بزرگي انجام مي دهد. يک روز ابتهاج مديرعامل بانک ايرانيان تلفن کرد و گفت تمام سهام بانک ايرانيان را به هژبر يزداني فروخته است. مهدي سميعي رئيس بانک توسعه کشاورزي شکايت کرد که فردي با دو گارد مسلح به مسلسل بدون اجازه وارد دفتر کارم شده که نامش هژبر يزداني است و گفته مي خواهد سهام بانک را با ساختمان و وسايلش خريداري کند، ولي من گفتم اين امر با اجازه و تصويب دولت خواهد بود. يزداني با خشونت گفت ترتيب کار را مي دهم.

بعد معلوم شد که هژبر يزداني با حمايت ايادي، اراضي وسيعي را در باختران، مازندران و اصفهان در اختيار گرفته و معاملاتي براي بهايي ها ولي به نام خود انجام مي دهد.

ابوالحسن ابتهاج مي نويسد؛ در بانک ايرانيان مشکلاتي پيش آمده بود. هژبر يزداني پيشنهاد کرد که حاضر است سهام او و آذر را به سه برابر قيمت خريداري کند. با فروش آن توانستم قروض خود را بپردازم و در سال 1356 که خروج ارز آزاد بود قسمتي از آن را از کشور خارج کردم. يکي از مقامات بانک صادرات مي گفت؛ در آخرين سال هاي رژيم يک روز ارتشبد نصيري مهندس مفرح رئيس بانک صادرات را خواست. وقتي به دفتر او رفت، گفت بايد مبلغ چهار ميليارد تومان به هژبر يزداني وام بدهي. مفرح گفت جمع سرمايه بانک صادرات حدود سه ميليارد تومان است و اساساً بانک صادرات در وضعي نيست که بتواند چنين وام هايي را بدهد. نصيري با تندي گفت بايد اين وام داده شود و بانک مرکزي هم کمک خواهد کرد که شما بتوانيد چنين وامي را بدهيد.

مفرح وقتي در جلسه هيات مديره بانک شرکت کرد با ناراحتي گفت با اين طرز بايد فاتحه بانک را خواند چون نه مي توان دستور رئيس ساواک را انجام نداد و نه مي توان آن را اجرا کرد زيرا بانک توانايي اين کار را ندارد. سرانجام در اثر فشار ارتشبد نصيري و سپهبد ايادي و مقامات دولتي و بانکي مبلغ هنگفتي در مقابل سفته به هژبر يزداني داده شد.

بعداً هژبر يزداني که از سال ها قبل به فکر تاسيس بانک بود و خوش کيش با اين کار مخالفت مي کرد شروع به خريد سهام بانک صادرات به قيمت گران تري از بهاي بورس کرد و در مدتي کوتاه صاحب قسمت اعظم سهام بانک صادرات شد. بعداً هم به فکر خريد سهام بانک ايرانيان افتاد. هادي امين معاون سابق بانک ملي افسران مي گفت هژبر يزداني به من گفت به خوش کيش بگوييد تو با تاسيس بانک از طرف من مخالفت کردي ولي من سهام بانک صادرات و بانک ايرانيان را خريداري کرده و با وجود مخالفت شما صاحب دو بانک شده ام.

هژبر يز%D� همراه داشت، پس از چهار ساعت بازجويي قرار بازداشت او صادر و روانه زندان شد.

در مجلس سنا جلالي نائيني ضمن حمله شديد به ارتشبدنصيري گفت با اعمال نفوذ ايشان به يک چوپان سنگسري 5 ميليارد و دويست ميليون توما�B4گاه مبارک علياحضرت شهبانوي ايران گذشت. حسب الامر مراتب خوشوقتي خاطر معظم لها ابلاغ مي شود. ضمناً در اجراي اوامر صادره قوطي سيگار تقديمي مربوط به دوره پهلوي است عيناً به وزارت فرهنگ و هنر فرستاده شد که با ذکر نام اهداکننده در موزه واقع در کاخ مرمر حفظ و نگهداري شود.

دکتر شيخ الاسلام زاده وزير سابق در دادگاه انقلاب اسلامي چنين گفت؛ هژبر يزداني سيصد ميليون تومان وام خواست، زير بار نرفتم. فرداي آن روز هرمز قريب و نصيري تاکيد کردند که اين وام پرداخت شود، ولي من ندادم. بلافاصله آزمون ضمن مصاحبه يي گفت بانک رفاه کارگران به وزارت کار منتقل شد. البته هژبر يزداني 25 ميليون تومان وام گرفت.

در ارديبهشت ماه سال 1357 چنين اعلام شد؛ هژبر يزداني يکي از سهامداران بزرگ بانک صادرات به دنبال حوادث اخير و روگرداني مردم از بانک مزبور مجبور به فروش سهام خود شد. يوسف خوش کيش مديرعامل بانک مرکزي از طرف بورس سهام به عنوان حکم در قيمت گذاري معين شد و او نيز قيمت هر سهم 10 هزار ريالي را 25هزار ريال تعيين کرد که مجموع سهام هژبر يزداني به مبلغ 10 ميليارد ريال به فروش رفت و وجوه حاصله توسط بانک صادرات به حساب مطالبات بانک از يزداني واريز شد.

در شهريورماه سال 1357 چنين خبر داده شد؛ به دنبال احضار هژبر يزداني از طرف يکي از بازپرسان دادسراي تهران هژبر يزداني در دادگستري حضور يافت. در حالي که متجاوز از پنج ميليارد ريال سند مالکيت و پانصد ميليون ريال وجه نقد همراه داشت، پس از چهار ساعت بازجويي قرار بازداشت او صادر و روانه زندان شد.

در مجلس سنا جلالي نائيني ضمن حمله شديد به ارتشبدنصيري گفت با اعمال نفوذ ايشان به يک چوپان سنگسري 5 ميليارد و دويست ميليون تومان وام داده شده است. هژبر يزداني از زندان چنين پاسخ داد؛ «وام هاي دريافتي کمتر از سيصد ميليون تومان است و آن هم در قبال وثيقه مطمئن داده شده است. اما اينکه گفته اند جوان چوپان سنگسري، تا آنجا که به خاطر دارم هرگز دنبال گوسفند نبوده ام و از دبيرستان فيروز ديپلم گرفته ام که لابد آن را چوپاني دانسته ايد.»

وقتي هژبر يزداني به زندان افتاد يکي از نزديکان شريف امامي گفت، واسطه شدم که به هژبر اجازه داده شود در زندان تلفن در اختيار داشته باشد تا با گرفتاري هاي زيادي که دارد بتواند کارهايش را انجام دهد که نخست وزير با اين نظر موافقت کرد و هژبر تقريباً در زندان، اتاقي به صورت دفتر در اختيار داشت. گفته مي شود تا آن زمان هژبر پول زيادي در خارج از کشور نداشت ولي در سال بحران توانست مبلغ قابل توجهي به نام همسرش که دختر جدلي وکيل سابق دادگستري بود از کشور خارج کند.

از زندان قصر تا کاستاريکا

هژبر يزداني وقتي به زندان افتاد طبق روش معمول خود سعي کرد به هر صورتي است محيط زندان را براي خود آماده سازد. همچنين همه روزه در زندان با صرف هزينه زياد شروع به تهيه غذا مي کرد و به افراد بي بضاعت کمک مالي مي کرد. وضع او طوري شد که سرتيپ محرري رئيس زندان و خيلي از زندانيان از او خاطره خوبي پيدا کردند.

روز 22 بهمن وقتي انقلابيون به زندان ريختند هژبر يزداني همراه سرتيپ محرري متفقاً از زندان گريختند و با اتومبيلي که در اختيار سرتيپ محرري بود به نقطه نامعلومي رفتند و قرار بود با هليکوپتري که تهيه شده بود از کشور خارج شوند ولي چون ماموران هليکوپتر را زير نظر داشتند، آنها متفقاً به سنگسر رفته و مدتي در کوه ها مخفي بودند که چند بار هم پاسداران به مخفيگاه آنها حمله کرده و حتي افرادي کشته شدند. ولي هژبر و سرتيپ محرري توانستند از طريق کوه ها از کشور خارج شوند.

هژبر يزداني مدتي در امريکا ماند و از آنجا به کاستاريکا مهاجرت کرد و با توسعه فعاليت اقتصادي و کشاورزي در آن کشور يکي از افراد مشهور مقيم کاستاريکا شد.

هژبر هنوز هم در کاستاريکا زندگي مي کند و مزارع وسيعي را در اختيار دارد و تعداد قابل توجهي از ايرانيان و اهالي کاستاريکا را به کار مشغول داشته است. هژبر در کاستاريکا نظير ايران همواره مسلح بوده و گروهي افراد مسلح همراه دارد.

وقتي هژبر يزداني به کاستاريکا رفت، در آنجا شروع به خريداري مزارع متعدد کرد و خيلي از ايراني ها که به کاستاريکا رفتند با آنها شريک شد و مزرعه يي مشترکاً خريداري کرده اند، ولي اکثر آنها نتوانستند با هژبر همکاري کنند و با زحمت پول هاي خود را از کاستاريکا خارج کردند.

يک بار هم هژبر يزداني در کاستاريکا بانکي تشکيل داد که ارتشبد ازهاري رئيس هيات مديره آن بود که کار بانک هم به جايي نرسيد. ولي هژبر نظير ايران با خيلي از مقامات کاستاريکايي حتي يکي از معاونان رئيس جمهور آنجا روابط نزديکي پيدا کرد و با همان ريخت و پاش به زندگي در کاستاريکا ادامه مي دهد.

در نشريه تاريخ معاصر ايران جمهوري اسلامي چنين نوشته شده است؛ هژبر يزداني در سال 1313 در سنگسر سمنان متولد شد. پدرش رضاقلي يزداني به شغل گله داري اشتغال داشت که شغل پدر را پيشه کرد. با حمايت ايادي اقدام به خريد سهام شرکت هاي صنعتي و کشاورزي متعددي کرد و صاحب کارخانجات و ثروت بي شماري شد.

هژبر يزداني تا قبل از دهه 1350 موقعيت مالي و اقتصادي برجسته يي نداشت ولي از آن تاريخ به بعد با استفاده از رانت هاي بانکي و برخورداري از اعتبارات و وام هاي کلان خصوصاً از بانک ملي ايران و بانک صادرات به خريد سهام شرکت ها و کارخانجات مختلف پرداخت و اراضي وسيعي را در مازندران، اصفهان و باختران در اختيار گرفت.

هژبر يزداني با دريافت اعتبارات بي حساب که بانک ملي ايران شعبه فردوسي در اختيار او قرار داده بود، موفق به انجام تعهدات خود نشد و اعتباراتش در بانک ملي در اواخر سال 53 قطع شد و تقاضاي اعتبار مجدد داد که مورد قبول قرار نگرفت و همين امر موجب اختلافاتي ميان دکتر محمد يگانه رئيس بانک مرکزي و خوش کيش رئيس بانک ملي ايران شد. (در نشريات مختلف نوشته شده که دکتر محمد يگانه با کارهاي هژبر يزداني به شدت مخالفت مي کرد و او هم از رئيس بانک مرکزي نزد شاه شکايت مي کند. )

جهانبخش کنارسري انهاري از همکاران هژبر يزداني که حاضر نشد عليه خوش کيش شهادت بدهد از طرف بستگان او مصدوم شد که مورد عمل جراحي قرار گرفت ولي قلبش از کار افتاد و در سال 1357 زندگي را بدرود گفت.

او مديرعامل شرکت هاي کشت و صنعت شاهين و مدير کفش اطمينان و عضو هيات مديره کارخانجات قند اصفهان و قزوين بوده است.

موسسات ديگر هژبر يزداني «شرکت کشاورزي و دامپروري کيخسرو، شرکت قند قزوين، شرکت گوشت آريازمين، شرکت کارخانه قند شاه زند، شرکت قند قوچان و شيروان و بجنورد و شرکت ريسندگي و بافندگي پاکريس» بوده است.

بدهي هاي هژبر يزداني

در دولت شريف امامي وقتي قرار شد به وضع پول هايي که هژبر يزداني از بانک هاي مختلف گرفته بود رسيدگي کنند، دکتر محمد يگانه وزير دارايي مامور رسيدگي به آن شد و کميسيوني تشکيل شد که نتيجه مطالعات خود را چنين گزارش داده است؛ رقم بدهي هژبر يزداني و شرکت هاي وابسته حدود 42 ميليارد و 565 ميليون ريال است و همچنين صندوق عمران مراتع نيز 24 ميليون ريال مطالبه دارد، در حالي که طبق صورت هايي که هژبر يزداني داده کل دارايي او حدود 30 ميليارد ريال است که دو �Fي در اين کشور به راه انداخت و اکنون يکي از ثروتمندترين مردان اين کشور شده است.

منابع؛-----------------------------

-1 خاطراتي از خاندان پهلوي

-2 فرازهايي از تاريخ انقلاب به روايت اسناد ساواک و امريکا