من اگر به جاي دکتر جهرمي مدير عامل بانک صادرات بودم چند کار مهم انجام ميدادم:
اول: کت وشلوار اتو کشيده اي که مي بايست براي خراب نشدن خط اتويش حتما روي مبلمان نشست را از تن در مي آوردم و بجاي آن يک کاپشن 4 فصل (چيزي مثل روپوش که قبلا کارکنان بانک بر تن ميکردند و يا کاپشن دکتر احمدي نژاد رييس جمهور-- البته اينکار نبايد تقليد مزورانه در نظر گرفته شود و صرفا کارکرد آن مطرح است)که جست و خيز در آن راحتتر و امکان نشستن بر روي صندلي چوبي يا آهني با آن امکان پذير است ، مي پوشيدم.
اينکار بين مدير عامل و کارکنان ومشتريان بانک صادرات که عموما از طبقه متوسط جامعه هستند صميميت بوجود مي آورد.
سپس اتاق کار مجلل خود را به اتاق پذيرايي از همکاران بازنشسته بانک ،پيشکسوتان بانکداري و مشتريان برجسته سيستم بانکي که بواقع اصلي ترين سرمايه بانک بحساب مي آيند ، تغيير کاربري مي دادم تا اين اقشار مثمر ثمر براي بانکمان احساس تعلق خاطر پيدا نمايند و براي ارضاي حس عاطفي خود در اين مکان حضور يابند که البته اينکار ساز و کار خاص خود را طلب مي نمايد .
اما دفتر مدير عامل بانک را در فضاي داخلي شعبه مرکزي تعبيه مي کردم تا هر روزه متوجه وضعيت سازمان و مشتريان آن باشم و کارکنان و مشتريان نيز بي واسطه مشاهده گر کارهاي من باشند.
مگر نه اينکه در خيلي از کارخانجات موفق مديريت آن در فضاي توليد حضور دارد و از پشت اتاق شيشه اي مرتفع خود جريان توليد و فعاليت کارکنان را مشاهده مي نمايند.
و به اين ترتيب اجازه مي دادم کارکنانم و مشتريانم بعنوان اصلي ترين سرمايه سازمان بي واسطه و بصورت مستقيم يا غير مستقيم انتظارات و مشکلات کاري خود را بيان نمايند.
اين واقعيت را چه کسي ميتواند کتمان سازد که در سازمان ما يک تحويلدار اجازه صحبت معمولي وچه برسد به پيشنهاد يا استغفر اله انتقاد ساده به رييس شعبه خود را ندارد. اين کار من بعنوان مدير عامل حلقه هاي پوسيده و خشک اداري ويا بعبارتي بهتر نظامي موجود در سازمان را برهم خواهد زد.
دوم : تفويض اختيار به مديران عالي ، مياني و اجرايي در سطح زياد خواهم داد تا بجاي ايفاي نقش ماشين امضاء ،بتوانم خوب سازمان راببينم و خوب فکر کنم.
سوم:با خود عهد خواهم کرد که در محيط سازماني بيش از 8 ساعت در روز کار نکنم و در ساعات ديگر روز به وظايف خانوادگي و اجتماعي خود برسم نتايج اينکا زياد است و حداقل آن لمس واقعيات جامعه و تحليل درست نسبت به واقعيات دور و اطرافه خواهد بود.
چهارم : با تفويض اختيارات انجام شده فرصت کافي براي مطالعه روزنامه و اينترنت خواهم داشت تا از اين طريق واقعيات روز جامعه در حوزه هاي غير تخصصي و بين المللي را شناسايي وبعضا با نمايندگان افکار عمومي ملاقات دوستانه داشته باشم.
پنجم:شنبه ها وقت ملاقات با مديران ارشد در محل کار جديدم خواهد بود تا مسايل جاري را با هم مرور نماييم نه اينکه به آنها امر و نهي کنم و مچ آنها را تلاش کنم که بگيرم.
بدترين نوع مديريت ،مديريت مچگيرانه و بهترين نوع مديريت مديريت بر قلبهاست.
ششم:يکشنبه ها به ملاقات مشتريان و شرکت داران بزرگ خواهم رفت البته طي يک اقدام حساب شده و بر اساس فرمولهاي بازاريابي و مديريتي.
هفتم :دوشنبه ها از اول تا آخر وقت در دفتر کار جديد و در کنار کارکنان شعبه خواهم بود تا صميميت را به سازمان تزريق کنم.
هشتم :سه شنبه ها در ساير شعب بانک حضور مي يافتم و دستورات لازم را براي حل مشکلات در همانجا روي کاغذهاي باطله شعبه که البته کم هم نيستند صادر مي کردم.
نهم:چهارشنبه روز گفتگو با مشاوران زبده بانکي خود و همان صاحبان جديد دفتر کار سابقم که قبلا از آنها بعنوان اصلي ترين سرمايه بانک نام برده ام خواهد بود.
دهم :پنجشنبه روز بررسي آماري عملکرد و ديدار بامسئولان واحدهاي نظارتي ، اعتباري و نمايندگان کارکنان صفي و بحث بر سر علل و عوامل شکل گيري نارساييهاي احتمالي و يا رصد رقبا خواهد بود.
يازدهم : جمعه ها هم من به سر کار خواهم آمد اما نه براي انجام 8 ساعت کار بلکه براي ديدار با مسئولان رفاهي و اداري و پرسنل علاقمند و خانواده هاي آنان(اعم از رسمي يا غير از آن ) و دريافت پيشنهادات نوآورانه در راستاي بهبود فرآينده و عملکردها – کار من در جمعه ها 4 ساعت بيشتر بطول نخواهد انجاميد و به ازاي آن مزدي را طلب نخواهم کرد.
دوازدهم:جمعه ها بعد از 4 ساعت حضور در دفتر جديد کاري  به عيادت از پرسنل بيمار، عرض تسليت به همکاران داغدار و چاره جويي از مشکلات همکاران گرفتار در 4 ساعت بعدي اختصاص خواهد يافت.
با اين شيوه ساده مديريت بانک صادرات بي شک به موفق ترين بانک کشور بدل خواهد شد.
بيشتر مشکلات سازمان ناشي از اتخاذ تصميمات پيچيده و غير مرسوم که مقاومت کارکنان را در پي خواهد داشت ،است.
چرا کارکنان قديمي از يک فرد به اسم مرحوم مهندس مفرح به نيکي ياد ميکنند زيرا اولا او با کارکنان بيگانه نبود و دايما با کارکنان رودررو بود ثانيا از نظر مالي نسبت به پرسنل کم نمي گذاشت و اين چنين بود که با يک برنامه ساده کاري همچون برنامه فوق ،رهبري يک بانک نوپا را طي 24 سال با موفقيت بر عهده داشت و نام نيکش براي هميشه به جاودان ماند.